|
انار قرمزي از شاخهها در آب افتاد جهان كوچك ماهي در اضطراب افتاد نفس نفس ها...ها...يِ انار، بيرون ريخت و بغض تردي در شيشه ي حباب افتاد انار، از شب موّاج حوض بيرون ريخت گره به ابروي بانوي ماهتاب افتاد كسي در آن طرف حوض، پرده را پس زد نگاه ماهي بر شيشه ي شراب افتاد اتاق، هالهاي از دود، بطري خالي... گلوي ميكده در حلقهي طناب افتاد هنوز در نوسان بود جسم خستهي زن كه چشم قرمز ماهي به آفتاب افتاد در فضاي غزلي كه نگاه شاعر در آن شناور شده، با پديدههايي روبه روهستيم كه هر كدام نقش متناسبي را به ياري خيال و عاطفه درنمايش عينيت و ذهنيت القا كردهاند؛ پديدههايي كه ميتوان آنها را نمادهايي از زندگي تلقي كرد . ابزارهاي نقشآفريني مانند : شب ـ مهتاب ـ حوض ـ آب ـ ماهي ـ انار ـ موجـ حباب و در پايان ،آفتاب كه در حكم پردهي آخر اين نمايش شبانه است ، به دلواپسي و اضطراب ، پايان ميدهد . امّا آنچه اين همه پديده را از حالت نمادين به عينيت تبديل ميكند، حضور يك زن است كه بين خود و ماهي نوعي اين هماني را از خود نشان ميدهد . حادثهي سقوط انار در آب براي ماهي، گوئي به نوعي به وجود زن قابل انتقال است؛ زني كه در پس پرده، خود را به دنياي فراموشي ميسپارد . با توجه به اين نكته كه بيت پنجم غزل با قافيهي «طناب» به علت عدم تناسب و هماهنگي با ساير ابيات، زائد به نظر ميرسد، زبان غزل از روائي و رسايي برخوردار است ولي فاقد تصاوير شگفتانگيز و لايههاي ايهام است. بيان روايي غزل، مانند اكثر سرودههاي جاري سرايندگان جوان اين روزگار، توانسته آن را به وحدت و انسجام و ساختار موضوعي برساند چرا كه نوعي انديشه را با عشق معمول و مرسوم پيوند زده است. بنابراين، عنصر خيال و عاطفه بر انديشه غلبه پيداكرده است كه اميد است با پرواز شاعر از من محدود و رسيدن به فضايي تعميم يافته، شعر او بتواند در آينده از شكوهمندي شايستهاي برخوردار شود . |